پیشینه مهدویت

                       پیشینه مهدویت

اولا راجع به پیشینه مهدویت و اعتقاد به آن در طول اعصار گذشته مطالبی می نویسیم

1-    اعتقاد به مهدی به عنوان یک نجات دهنده بشر عقیده ای دیرین که روزگار کهن جوامع بشری باور داشته و در انتظار چنین شخصی بوده   

2-    ملت های مظلوم و اقوام ستمدیده که قدرت انتقام جوئی و تلافی در برابر مظالم ستمکاران را نداشته اند در ضمیر ناخودآگاه خود همواره یک رهاننده و نجات دهنده را می جستند تا روزی بپا خیزد و ظالمان و بیدادگران را از میان بردارد و جهان را پراز عدل و داد کند

3-    ملتی که بیشتر تحت تاثیر ظلم و ستم و بیداد قرار گیرد اعتقاد به مهدویت و نجات دهنده راسخ تر است

4-    پیشینه آن در ایران به قبل از اسلام بر می گردد چونکه مردمان ایران پادشاهان خود را به عنوان soter و نجات دهنده قلمداد می کردند و جنبه الوهیت و تقدس به آنها می دادند

5-    این اعتقاد در همه ادیان آسمانی و غیر آسمانی مانند یهود . زردشت .مسیح . اسلام .هندو . بودایی وجود دارد و همه آنها ظهور چنین شخصی را انتظار می کشند و پایان تاریخ را مدینه فاضله و برابری و مساوات در سایه مهدی موعود و نجات دهنده می دانند .

6-    اعتقاد به ظهور نجات دهنده که آرزوی طبیعی بشر مظلوم است و با امید به زندگی خود ادامه می دهد تا اینکه دل دردمند آنها را تسکین و آرامش دهد .    

                          مهدی در اسلام

 مهدی به فتح میم و کسر دال – اسم مصدر به معنی هدایت – راه یافته و هدایت شده است به همین خاطر بعضی از پیامبران و امامان وپیشوایان دین بدون موعود و مخفی بودن لقب مهدی داشته اند به عنوان مثال الف – حضرت ابراهیم در متون دینی و عرف جامعه و هدایت انسانها در مدح اشعار عرب لقب مهدی گرفته است

  ابونا ابواسحاق یجمع بیننا     اب کان مهدیآ نبیآ مطهرآ

 ب- رسول خدا پیامبر مسلمانان هم بعنوان مهدی معرفی شده

  ما بال عینک لاتنام کانما کحلت مآقیها – جزعآ علی المهدی اصبح ثاویآ   یا یا من خیر وطی الحصی لاتبعد – بابی امی و من شهدت وفاته فی یوم الاثنین النبی المهتدی

 آه زاری بر مهدی مردی که راه یافته که درگذشت در روز دوشنبه شاهد مرگ او بودیم پیامبری هدایت شده شاعر زمان رحلت رسول اکرم چنین پیامبر را مدح و ثنی کرده حدیثی از پیامبر نسبت به حضرت علی در کتب احادیث ذکر شده که از پیامبر پرسیدند چه کسی بعد از شما امیر مردم می شود .پاسخ داد . ان تومروا ابابکر تجدوه امینآ زاهدآ فی الدنیا راغبآ فی الاخره . و ان تومروا عمر تجدوه قویآ امینآ لایخاف فی الله لومه الائم . و ان تومروا علیآ و لااراکم فاعلین تجدوه هادیآ مهدیآ یاخذکم الصراط المستقیم . که در این حدیث علی خطاب به مهدی معرفی شده نسبت به صحت و سقم سند این حدیث والله اعلم

سخنی از سلیمان صرد خزائی و این شخصیت از کسانی است جزسران کوفه که امام حسین را به کوفه دعوت کردند و بعد از صحنه درگیری و حمایت کنارگیری کردند و بعد از شهادت حسین توبه کردند و در گروه توابین قیام جهت انتقام خون حسین شهید شدند . خطاب به حسین چنین توصیف کرده . اللهم ارحم حسینآ الشهید ابن الشهید المهدی ابن المهدی خدایا حسین شهید پسر شهید و مهدی پسر مهدی را رحمت کن در این مدح و مرثیه حسین را مهدی لقب و خطاب کرده

 همجنین شاعران جهت مدح و صله گرفتن از ملوک و خلفا آنها را هم به عنوان مهدی و هدایت شده و نجات دهنده بشر خطاب می کردند چنانکه جریر شاعر . سلیمان ابن عبدالملک را مهدی راه یافته خوانده است و شعرای عباسی هم بعضی از خلفارا نسبت مهدی می دادند به مهدی عباسی گفته شده انت الامام المهدی لیس امام حق سواک ینتظر – تبدوالابصارنا خلافآ لان یزعم ان الامام منتظر تو همان مهدی هستی که مارا جز تو امام داشتن در انتظار نیست تو در پیش چشم ما آشکار هستی بر خلاف کسی را که امام منتظر پنداشته اند یعنی کسانی که منتظر امام غائب و پنهان هستند خوشبختانه تو ظاهر و حاضر و بر حق هم هستی و آنچه مخفی و پنهان است بیهوده می باشد .

                 مهدی در اصطلاح مسلمین  

آنچه درباره مهدی در فرهنگ اسلامی و گذشته گفتیم در قالب واژه و لغت بود که در بین بشر رایج و شایع است اما یک شیوه دیگری وجود دارد بعنوان اصطلاح مهدی در بین ادیان و بشر به کسی گفته می شود که در آخرالزمان یعنی پایان تاریخ که بشر به نقطه صفر و پایانی رسیده شخصی ظهور خواهد کرد که جهان را بعد از اینکه از ظلم و جور مملو شده بود پر از عدل و داد و مساوات کند که در این حکومت در پایان تاریخ امنیت . آسایش . ارامش و بهربرداری از همه نعمتهای حلال خداوند میسور می باشد که این تفکر و اندیشه را شیعیان به احادیث پیامبر استناد می کنند گفته است . یملا الارض عدلا و قسطآ بعد ما ملئت ظلمآ زمین پر از عدل و داذ کی شود بعد از اینکه پر از ظلم و جور شد

لم یبق من الدهر الایوم یبعث الله رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جورآ

لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث الله رجلآ منی و من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم ابیها اسم ابی روز گار انقدر طولانی می شود تا اینکه مردی از خاندان من که نامش و نام پدرش هم نام من است ظهور خواهد کرد

                                                                     عبدالرسول میرزائی

سیریز روستایی در حاشیه کویر

                                          

                        بسم الله الرحمن الرحيم

   سيريز روستايي در حاشيه كوير

  اين روستا در شمال شهرستان زرند به مسافت 70 كيلومتر و با جمعيتي در حال حاضر3 هزار نفر داراي موسسات دولتي و شخصي و شوراي اسلامي با مشاركت دهياري مي باشد  قرار دارد .و جزء بخش يزدان شهر است . اكثر مردم اين خطه مشغول به كشاورزي كه پوشش گياهي ومحصول  آن درختان پسته مي باشد . كه در حال حاضر از تلمبه چاها آبياري مي شوند. كه در گذشته قنات (كاريز) داشته  اما آنچه در اين مختصر گزارش به رشته تحرير مي آيد در خصوص فرهنگ و آداب رسومي كه سالهاي قبل رايج و شايع بوده و بنده نمي دانم مردم حاليه به انها پايبند هستند يا خير

  وجه تسميه سيريز :

  آنچه از شنيده هاي گذشتگان نقل شده . چون اين سيريز از چند روستا و محله تشكيل شده گويند در دوران گذشته در هر يك كيلومتر يك مكان طبيعي كه در جوف زمين تعبيه شده بود كه به آن ريز يا بيكند مي گفتند وجود داشته  و در هر ريز چندين خانواده به صورت قبيله اي همراه با حيوانات خود زندگي مي كردند و چون جمع اين ريزها به عدد 30 رسيده بوده به  آن گفتند سيريز.

 علت بوجود آمدن قريه ها :

 روستاي سيريز از پنج قريه و يا محله تشكيل شده كه علت اساسي آن وجود آب و بنه بوده كه هر قريه داراي يك قنات و كاريز بوده كه در گذشته هر جا آب پيدا مي شد آبادي شكل مي گرفت كه مجموعه اي از منازل مسكوني . حمام . مسجد . ساخته مي شد و طولي بودن روستاي سيريز وجود قناتها و مسير آب در يك خط موازي است كه طول اين روستا نسبت به عرض بيشتر مي باشد .

 آنچه نوشته مي شود در هيچ سند مكتوبي آورده نشده است فقط از نقل قولهاي ريش سفيدان اين محل مي باشد كه سينه به سينه حفظ شده است . سيريز داراي منازل مسكوني با مواد اوليه خاك و گچ كه مناسب با محيط طبيعي آن است به جز اماكن مسكوني اثار زيارتي هم وجود دارد كه گواه قدمت و تاريخي بودن اين خطه مي باشد . يكي از اين آثار كه مورد احترام و تقدس مردمان اين خطه مي باشد بقعه امام زاده جعفر (ع) است سند موثق دال بر اينكه اين شخصيت از نواده كدام امام است وجود ندارد و آنچه ذكر شده در حد داستان و افسانه مي باشد كمتر به واقعيت نزديك است . وقتي از سرگذشت اين امام زاده پرسش مي كني گذشتگان و پيران چنين جواب مي دهند . گويا يك جنگي بين بزرگان دين و لشكر عراق اتفاق افتاده و اين شخص هم در اين جنگ شركت داشته و زماني كه زخمي مي شود واز معركه جنگ بيرون مي آيد گذارش به سيريز مي افتد و بر اثر شددت جراحت در اين مكان از دنيا مي رود به نوعي به شهادت مي رسد . و مردم متدين و شيفته اهل بيت پيامبر (ص) نواده اورا با تكريم و احترام در يك مكان مناسب دفن مي كنند و بقعه اي كه شايسته كرامت و قداست اوست با خشت و گل بر روي مرقد او مي سازند كه ميعاد گاه عاشقان امامان شيعه در گذر زمان مي شود . و اين بنا با وجود تحولات طبيعي و قدمتي كه دارد نمي توان حدس زد چه زماني ساخته شده و در چه دورانهايي مرمت و بازسازي شده ولي آنچه كه مشاهده مي شود و قرين دلالت مي كند مقدس بودن اين مكان نزد مردمان اين خطه همه ساله مرمت شده كه تا به حال با قامتي برافراشته مامني بوده براي اهل ذكر و تسبيح . و بر اساس همين سنت و يادگار مرمت اين بقعه مبارك توسط مردم عاشق دين و مذهب در سال 1380 خورشيدي با مصالح جديد آهن و آجر صورت گرفت و در سال 1384 به همت يكي از خانواده شهيد اين روستا ضريح مقدس آن بازسازي شده است .

 فرهنگ و آداب  رسوم

 ازدواج

 سنت حسنه اي كه بشر در طول تاريخ آن را براي توالد نسل با شيوه هاي مختلف و متفاوت بر اساس فرهنگ و شرايط محيطي خود برگزار كرده كه سيريز هم از اين امر مستثناء نيست مردم اين سرزمين جهت ازدواج ابتدا به خواستگاري مي روند و اين سنت بايد توسط مردها انجام گيرد در اين روستا بيشتر ازدواجها بر اساس عاشق و معشوقي نيست بلكه جنبه قوم وخويشي دارد مثلا پسر عمو و دختر عمو بدون اينكه به هم علاقه و تفاهم داشته باشند بايد بر اساس نصيحت و پند بزرگترها ازدواج كنند كه عقد پسر عمو و دختر عمو كنار تخت شاه و در آسمان هفتم بسته شده . بعد از صحبتهاي بي ربط و سرگذشت ديگران به سر اصل مطلب مي روند كه پسر را براي غلامي قبول كنند ( راستي در گذشته پسر به غلامي مي رفت چونكه مي بايست سالهايي براي پدر زن بيگاري بكشد ) بحث مهريه يا همان شيربها پيش مي كشند بعد از چك و چنه به توافق مي رسند ميزان مهريه بر اساس دارايي پدر عروس معين مي گردد و پدر عروس موظف است هر مقدار مهريه دخترش است بايد نصف آن مبلغ را جهيزيه ( وسايل زندكي ) همراه دختر كند كه قبل از مراسم اين وسايل را به خانه داماد ببرند كه گويا گذشته رسم بوده روز سوم ازدواج وسايل را به خانه داماد مي بردند . و سپس مراسم عقد كنان را معين مي كنند و اين رسم هم وجود دارد كه عقد و ضيافت عروسي را در يك روز برگزار كنند در اين مراسم عرف است زماني كه عاقد صيغه را مي خواند و مي خواهد از دختر جواب بله را براي پسر بگيرد بايد تمام اقوام و خويشان خصوصآ پدر . مادر . عمو. دايي . خاله . برادر . خواهر و ريش سفيدان ديگر به عروس اجازه بدهند آنها با يك كلمه مي گويند مرخصي سپس عروس بله را مي گويد . دعوت كنند گان اين مراسم معمولا رسم است اقوام عروس توسط پدر و مادر عروس دعوت شوند و داماد هم توسط پدر و مادرش خودش دعوت شوند و اين سنت ديرينه اي است كه هنوز پا برجاست . عرف است در آغاز زندگي مشترك هم چيز تر و تازه و نو باشد بر همين اساس خريد وسايل ازدواج پيش مي آيد كه رسم است گروهي از اقوام داماد و عروس به بازار مي روند و لباس عروس و داماد را انتخاب مي كنند كه در اين مراسم عروس حق آمدن در بازار و انتخاب لباس را ندارد .و بعد از خريد لباس عروسي و دوخت آنها  مراسم عروسي كه در يك روز مشخص برگزار مي شود تعييين مي گردد . كه در اين صورت  داماد توسط دوستان و اقوام مرد به حمام محله جهت استحمام و آرايش مي رود .و اورا از حمام روستا تا درب منزل پدر عروس با شباش عروس كشان مي كنند . هنگامي كه به خانه عروس مي آيد پدر و مادر عروس بايد پا انداز بدهند ( پول . سكه . طلا . زمين پسته . هزينه سفر به مشهد رضوي . ) كه تاكنون گويا هيچ پا اندازي تحويل داماد داده نشده همه اينها جنبه تشريفات دارد زيرا كه اين رسم به قول خودشان بده بستان است نياز نيست خود را به زحمت اندازيم يعني دختري مي دهند و پسري مي گيرند و بر عكس . و هنگامي كه عروس وارد خانه داماد مي شود با كولولو و شباش زنان  و مردان جلوي او چوب بازي مي كنند  وزماني كه مي خواهد وارد منزل شود يك گوسفند سفيد نرينه جلوي او ذبح مي كنند به رسم اينكه گربه را در حجله كشته باشند تا اينكه زن مطيع مرد باشد . و خانه داماد گويا حجله گاه ناز و عشق است كه دو جوان ناكام را در نيمه شب در خود جاي مي دهد تا زندگي مشترك در پرتوي احساس لطيف و ظريف شروع كنند . و صبح صادق كه لبخند به روي ماهين مي زند زنان جمع مي شوند عروس را به رسم خود از حجله بيرون مي آورند و داماد را جهت دست بوسي و تشكر از پدر و مادر عروس بخاطر باكره بودن دختر روانه خانه انها مي كنند و اين پايان مراسم وشروع زندگي مشترك با توكل بر خالق هستي .

  ميهمان رفتن :

 ميهماني يك سنتي است كه در همه اقشار جوامع ايران مخصوصا خطه كرمان زمين رواج دارد كه اين رسم هم در سيريز از دورانهاي گذشته پا برجا و تداوم داشته است در اين روستا ميهمان رفتن بدون دعوت صورت نمي گيرد وهركس را دعوت مي كردند به ميهماني مي رفته هيچ موقع سرزده به خانه كسي نمي رفتند .در اين صورت بخاطر احترامي كه به ميهمان داشته اند بهترين غذا را پخت مي كردند و از او پذيرايي مي كردند و عقيده داشتند كه ميهمان حبيب خداست . آنچه رسم رايج بوده بيشتر ميهمانيها در ايام نوروز باستاني انچام مي گرفت مخصوصا در شب عيد نوروز كه همه اقوام در منزل جد و ريش سفيد قبيله جمع مي شدند و با صرف پلوي سال به استقبال سال نو مي رفتند و اين پلو گويا سالي يك بار فقط در شب نوروز پخت مي شده . و ميهماني در اين شيوه به صورت تبادلي بوده يعني هر كس ميهمان مي شد ميبايست ديگري را هم به خانه خودش دعوت كند و به آنها غذا و شيريني بدهد و يك رسم جالبي كه در اين محله وجود دارد در اين ميهماني يك نفر براي شادباش ميهمانان ني و ني لبك مي زند و يك نفر هم اواز محلي مي خواند . به قول خودشان شب نشيني را كوتا و با صفا مي كردند . و يك ميهماني ديگري هم در سيريز است به نام شب شيشه زماني كه خداوند فرزند به عنوان عطيه الهي به آنها مي دهد در روز پنجم و شب شيشم پدر فرزند تمام اقوام را دعوت مي كند جهت وليمه دادن و از خدا تشكر كردن رسم است در اين شب همه دور هم جمع مي شوند و بچه را در كمو مي خوابانند و يك دستمال قرمز بر سر نوزاد مي بستند عقيده داشتند كه شيشه اورا نزند ( شيشه يك موجود افسانه اي است كه گذشتگان عقيده داشتند در اين شب ممكن است به نوزاد صدمه بزند ) و چند سوزن قفلي بر كلاه قرمز مي زدند و اگر پسر بود در همان شب اورا ختنه مي كردند ( دستش حلال شد به يمن اينكه وقتي كه بزرگ شد از مال حلال امر معاش كند ) در اين شب رسم بود كه همه ميهمانانان تا اذان صبح بيدار بمانند تا اينكه از كودك محافظت كنند كه نكند شيشه او را نابود كند .

 لباس پوشيدن :

  لباس پوشيدن در سيريز در گذشته به اين صورت بوده كه مردها يك شلوار سياه رنگ با پاچه هاي گشاد كه بوسيله كش به كمر بسته مي شد كه به اصطلاح خودشان تمون بود مي پوشيدند . پيراهن آنها هم گشاد كه روي شلوار قرار مي گرفت كه داراي كيسه گشاد دكمه دار و بدون لب گردن دوخته مي شد و در زمستان يك جليقه همراه با پالتو به تن مي كردند . زنها هم لباس گشاد با دوخت زنانه و بلند همراه با چادر به تن مي كردند و اين لباس مي بايست يكسره باشد و بلوز و دامن رسم نبود و كسي مي پوشيد او را مورد تمسخر قرار مي دادند و بر سرزنان يك پارچه چهار گوش كه به وسيله سوزن به زير گلوي خود مي بستند و يك دستمال مشكي دور ان مي پيچيدند و در اين روستا اگر كسي روسري بدون سوزن مي بست مورد تمسخر قرار مي گرفت . كت شلوار هم جز پوشاك بوده ولي مخصوص اربابان بوده اگر انسان فقيري كت و شلوار مي پوشيد دستور مي دادند از تن او در مي اوردند .

 

 

 

 نحوي امر معاش :

 مردم براي تامين مايحتاج زندگي خود براي افراد پولدار به صورت 1- قراري   2- برزگري  كار مي كردند.

 قراري : بدين صورت بود كه شخص كارگر بايد تمام روز را از وقت صبح تا غروب آفتاب براي ارباب كار كند و ماهيانه مبلغ ناچيزي دريافت كند .

برزگري : به كسي گفته مي شد كه بر اساس پيماني كه بين ارباب و او بسته مي شد موظف بود شب و روز در املاك ارباب زحمت بكشد و در خانه ارباب هم زندگي كند و زن او هم كارهاي خانه ارباب را انجام دهد بدون اينكه مزدي دريافت كند ( نان پختن . لباس شستن . بچه داري . دامپروري . غيره ) كه در مقابل دستمزد شوهرش هيچ حق وحقوقي نداشت فقط بخاطر اينكه شوهرش در آن خانه حقوق بگيرد و ارباب او را اخراج نكند كار مي كرد . كه در اين صورت مورد آزار و اذيت ارباب و اياديش قرار مي گرفتند بدون اينكه بتوانند اعتراضي بكنند در صورتيكه اعتراض مي كردند اخراج مي شدند .

 امنيت :

 در گذشته هيچ گونه امنيتي در اين روستا وجود نداشت زيرا كه دزد فراوان بود و خانه ها هم امن نبودند و حتي اربابان با برزگرانش توسط اسلحه شبها به دزدي مي رفتند و كسي حق اعتراض هم به آنها نداشت به همين خاطر مردم شبها به صورت نوبتي در بالاي برج روستا به نگهباني مشغول بودند و زماني كه مواجه با دزد مي شدند فرياد مي زدند بيدار باش هوشيار باش و هر كس هرچه داشت پنهان مي كرد و حيوانات خود در همان اطاقي كه مي خوابيدند جا مي دادند . تا از دستبرد دزد در امان باشند و دزد مشهور سيريز فردي به نام غلامعلي بوده زماني كه مردم متحد مي شوند كه او را تعقيب كنند به روستايي در مشرق سيريز به نام همسيج پناه مي برد و زماني كه تيرهاي خود را تمام مي كند به يك كاه داني مي رود و مردم آن كاه دان را اتش مي زنند تا او از بين برود احتمالا چاه غلامعلي به همين نام تسميه شده است .

 مراسم فوت :

 در اين روستا هركس فوت مي كرد از پنج روستا كه مردم زندگي مي كردند جمع مي شوند . ميت را غسل كفن مي كنند و بعد براي خداحافظي با وابستگان به خانه مي اورند كه در اين زمان يك گوسفند جلوي او ذبح مي كنند ( فلسفه ذبح گوسفند اين است كه كساني كه در اين مراسم شركت كرده اند در ظهر غذايي تامين شود ) و پس از اين مراسم اورا به امامزاده جهت اخرين طواف مي برند و بعد به خاك مي سپارند . و مردم تا روز سوم به خانه متوفي جهت عرض تسليت مي روند كه پرسه گويند بعد از سه روز مراسم هفت درگذشت است كه مردم را در مكان مقدس كه مسجد باشد دعوت مي كنند جهت صرف ناهار و اين مخصوص كساني است كه تمكن مالي داشته باشند . و بعد از صرف ناهار جهت خاك شكن به قبرستان مي روند و به نوعي تجديد ديداري با ميت و احترامي به بازماندگان مي باشد . و همين مراسم هم در روز چهلم هم برگزار مي شود . و هر پنج شنبه اقوام و خويشان متوفي جهت فاتحه خواني بر قبر ميت حاضر مي شوند كه سنتي ديرينه است . در پايان از آقاي علي طاهري دبير زحمتكش و فعال دبيرستانهاي سيريز كه اين گزارش را در اختيار نگارنده گذاشته تقدير و تشكر به عمل مي آيد .

                                                                                          عبدالرسول ميرزائي

 

 

چادر و پیشینه

                                                             به نام خدا

   چادر :                                                          دانشنامه ايرانيكا : ترجمه عبدالرسول ميرزائي

   چادر يك جامه گشاد كه بدن و گاهي صورت را مي پوشاند . ريشه كلمه چادر ناشناخته است و اين واژه به چتر آفتابي هندي ارتباط دارد اما بطور قطع نمی توان ثلبت نشده است ( رجوع به چادر )

  سرچشمه هاي ادبي چادر در گذشته :

  در اوائل دوره هخامنشيان ملكه هاي پارسي خودشان را از مردم پنهان مي كردند . پلوتارك مورخ دردوران حاكميت اردشير ( 395-404 r ) مي نويسد كه ملكه محبوب عامه مردم بوده زيرا كه هميشه پرده كالسكه او بالا بود و زنان اجازه داشتند كه او را ببينند و درود بفرستند ( اردشير 5 رجوع به گزنفون سيرپديا 11.4.6 ) و در حقيقت زنان سلطنتي با كالسكه پرده دار حمل مي شدند كه اين در روايات ادبي و باستاني ايران الگويي شد. براي نمونه بيشترين حماسه ها را مي توانيم در حماسه ويس و رامين با مواد تاريخي از دوره پارسيان پيدا كنيم . در صفحه 93 ويس آمده  ملكه نه فقط در پشت پرده نشسته بلكه صورتش را با يك نقاب پوشيده است . ( بختيار نامه تصحيح صفا ؛ صفحات 5-6)

 چادر در متون پهلوي حداقل دو مورد ذكر شده است در روايت حميد ( هميت) اشوهيستان كه این کتاب متن قرن چهارم هجري در خصوص قوانين فقهي و شرعي زردشت است ( تصحيح؛ صفا اصفهاني، ص 9-33) در آن متن چادر همراه با سربند و وشمق ذكر شده كه زنان زردشتي براي پوشيدن سر از آنها استفاده     مي كردند . در کتاب ( ماتيكان يوشت فريان ) که يك متن پهلوي قرن ششم و اندكي بر اساس متون اوستا مي باشد ( يشت 5-81-83) مادر اين متن مي خوانيم كه هوفريا خواهر يوشت از زردشتيان توراني و زن اشک(AXT) كه حريف و مخالف دين جديد زردشت بود زماني كه مي خواست به سوالات پاسخ دهد مجبور بود چادر و نقاب بپوشد و زنان ان دوران نسبت به اين پوشش راضي بودند و زنان شوهر دار هم زماني كه از خانه بيرون مي رفتند ترجيح مي دادن با شوهرانشان همراه باشند و پوشش داشته باشند  . در متون باستاني و كلاسيك فارسي شواهد زيادي وجود دارد و ما متوجه مي شويم كه زنان در دوره ها ي متفاوت و در میان  طبقات مختلف خود را با چادرو يا با شكلهاي ديگر سر خود را مي پوشاندند براي نمونه هنگام گفتگوي شيرين با شاه و پسر خوانده اش شيرويه سرش پوشيده بود ولي او چادرش را كنار مي زند تا اينكه زيبايش را نشان دهد كه اين عمل كمتر توسط ديگران مشاهد شده است و اين عمل بعنوان يك جادويي بود براي شاه درگذشته خسرو پرويز و ديگر هيچ ( شاهنامه چاپ ، مسكو ، ج 4 صفحات 534 V  2940)

 در ايران باستان نقاب محدود به زنان نبود بلكه توسط شاهان هم بكار مي رفت ( نقاب براي زنان محدويت نبود بلكه توسط شاهان فارسي اجبار شده بود) ( ابن اسحاق متوفي 150 ق در سيره اش مي نويسد كه خسرو انوشيروان ( 79- 531r ) قبل از سلطنت زماني كه به تالار حضار مي آمد خودش را با پارچه اي كه از يمن آورده بودند مي پوشيد و فقط زماني كه بر تاج تخت سلطنتي نشست نقابش را برداشت و كنار زد و همچنين زماني كه خسرو پرويز را از محبوسگاهش( حرم سرا) در دوران گذشته بيرون آوردند و به كاخ اوردند سرش پوشيده بود . ( دينوري ، تصحيح گرگياس ، ص 112 ؛ طبري ؛ ج 1 ص 1046)

 كتاب شناسي ؛

1-    بختيار نامه ، تصحيح دكتر نزهت صفا اصفهاني ، تهران 1347 ش ؛ 1968 م

2-    محمد بن اسحاق ؛ سيره رسول الله ، تصحيح ، وستنفلد

3-    Das leben muhammeds b .ishaq bearbeitetvon abd-al- malik b .hisham .2 vols,gottingen .1858-60

4-     فخرالدين اسعد گركاني ؛ ويس ورامين m . A . toduaetal.  ، تهران 1349 ش

5-    The book of arda viraf . pahlavi text prepared by destur hoshangii jamaspji asa .bombay and london .1872 (repr.amsterdam. 1971)

6-    ماتيكان يوشت فريان ؛ تصحيح نزهت صفا اصفهاني و روايت حميدي اشوهيستان مطالعاتي در قانون و دين زردشت ، هاروارد 1980م

 

چادر در ميان زردشتيان :

 هيچ شواهدي از حجاب و يا پوشيدن بدن و حتي دهان و سر در دوره هخامنشيان ديده نشده است  ولي شواهدي وجود دارد كه دهان خود را با انگشتان مي پوشاندند و اين عمل ظاهرا به عنوان يك نشانه و علامت و احترام بود كه از اذيت شدن فرمانروا هنگام ملاقات نسبت به بوي دهان جلوگيري كنند . براي نمونه زندگي اشخاص در شهر اداري تخت جمشيد كه جداي از شهر داريوش بود اثاري وجود دارد به شكل كندوي زنبور و چراغهاي بخور و صندوقهايي كه در مكانهاي بلند جاي داشتند تصاويري است كه افراد نوك انگشتان دست راستشان روي لبها كه مي گذاشتند نشان مي دهد ( hinz. Pl .19-64 )

در نگاره ها و نقاشيهاي دوره اشكانيان و ساسانيان بويژه در سيستان و سغد خدمتكاراني نشان داده شده كه دهان خود را با نقاب مي پوشاندند كه به زبان پهلوي پدان يا پدام ناميده مي شد ( paiti. Dana كه اين لفظ از زبان ارمني گرفته شده به نام پندام . روشل صفحات 482-484) در اين صورت كشيشان و موبدان زردشتي هنوز اين رسم را در آئين و تشريفات مذهبي خود بكار مي بردند كه اين عمل را براي جلوگيري از آلودگي آتش مقدس انجام مي دادند . (قوامي ، ص 48)  

در برجستگيهاي سنگ هاي مرمر پالمير نشان داده شده است كه در قرون نخستين زنان پوشش كاملي را براي پوشاندن سر و صورت داشتند ( گريشمن ، ص 96 ف 1962 م) و اما در قرن دوم در مجسمه هاي پالميري نشان مي دهد كه زنان سرهايشان پوشيده است ولي بطور معمول باقي صورتشان پوشش نداشت (ibidصفات، 95-93) وآنچه به نظر می رسد در هنر ساساني آمده است زنان به غير از شخصيتهاي شاهي و سلطنتي اغلب در محيطهاي شاد بعنوان نوازنده ورقاص بودند ولي درهمین موارد مشاهده مي كنيم كه اغلب آنها شالهاي بلند يا نقابهايي از جنس ابريشم نازك و بدن نما           مي پوشيدند ( هارپر صفحات 77-78 بخش پوشاك ) و که بطور تقريب سر آنها پوشيده بود و همچنين بعضي اوقات در تشريفات مذهبي از پارچه ابريشم براي پوشاندن دهانشان استفاده مي کردند ( روايات فارسي ؛ ص 296) ولي زبهر با جداي از همه اينها بيان مي كند بكار بردن پارچه ابريشم جرم و گناه محسوب مي شد زيرا بر اساس باور سنتي عقيده داشتند كرم ابريشم بعنوان يك موجود اهريمن به حساب مي آمد ( abid .n.1)

 اما به قول بعضي از سياحان زنان امروز ايران صورتشان پوشيده نيست . اما بطور سنتي بويژه در مراسمات رسمي و عرفي يك روسري يا شال به سر مي كنند . انچه مهم مي باشد يك پارچه ابريشمي از دوره هخامنشي در پازيريك سيبري پيدا شده كه اين تصوير قبلا در يك آتشدان هم يوده نشان      مي دهد زناني در جلو ايستاده اند با پوشش حجاب سرهايشان پوشيده است و يا اينكه يك پارچه اي بر سرشان است ولي زنان خدمتكار كه در عقب آنها ايستاده اند پوشش ندارند ( رودنكو ؛ صفحات 296-97-139) امروز رسمي است كه زنان ايراني در هنگام غروب خورشيد يك آتشدان به خانه حمل    مي كنند و اين صحنه ممكن است يك شكل باستاني مشابه رسم و آئين بومي را نشان دهد كه از اين رو مي توان متوجه شد زنان هرگز يك نقش رسمي در ائين عمومي در جوامع زردشتي نداشتند . در منطقه يزد زنان روستايي زدشتي با يك پوشش چادر اطراف گردن و سر خود را مي پوشاندند و اما اجازه داشتند صورت و مقداري از مويشان آشكار باشد گويا اين يك سنت ماندگاري براي روياروي و مخالفت با دين اسلام و مسلمانان بود .  

 كتاب شناسي ؛

1-    گريشمن ؛ هنر ايراني ، 249b.c 651a.d نيويورك 1962م

2-    هارپر ؛ شكار شاهنشاه ؛ نيويورك ،1978م

3-    W. hinz. Altiranischenfunde and forschungen .berlin.1969

4-    قوامي ؛ كوه خواجه ، و ايران و ديواره هاي منقش ، توسط ارنست هرزفلد

5-    مجله موزه مركزي ، شماره 22،1987م

6-    رودنكو ؛ قبرهاي يخي سيبري ؛ بركلي ، 1970م

7-    J.r.russell.زردشتيان ارمنستان ، كمبريج ، 1987م

                                                                                                          James R . RUSSell

 چادر در ايران اسلامي بخش سوم :

 در دوره اسلامي چادَر يا چادر (شادر) به عنوان يك لباس پوشيدني ؛بدون آستين و جامه بيروني توسط زنان در ايران پوشيده مي شد . كه با قوانين اسلامي در خصوص لباس پذيرفته شده كه اين لفظ در فرهنگ عرب ملفحه ناميده مي شود و به نظر مي رسد اين نوع پوشش در بين زنان قبل از اسلام رايج بوده و يا ممكن است بر اثر سخت گيريهاي در دوره اوائل اسلام به آنها تحميل شده باشد (گويشهاي مختلف به doerfer ،ج3 ، ص 18-17 ) همان طورکه ملاحظه شده  در قرن چهارم هجري در منطقه ديلم زنان فقط اجازه داشتند در شب بيرون بروند و لباس سياه بپوشند كه این بعنوان يك سنت مدام در قبل از اسلام هم نشان داده شده است ( اشپولر ص 382)

 نيازه هاي اسلاكي نسبت به چادر منجر به اين شده كه واژه اوليه آن را از قرآن اقتباس كنند 24:31 . 59:32در اوائل اين آيات تصريح مي كند كه زنان معتقد به اسلام نبايد زينتهاي خود را به افرادي غير از شوهران خود و آنهايي كه در محدوده ممنوعه ازدواج قرار دارند نشان دهند ( افراد نابالغ . مجنون . ) و مقوله هاي معين ديگري هم وجود دارد كه مفسرين شيعه و سني بطور يكنواخت سه تغير را از اين تفاسير استثناء كردند ؛

 1 – لباسهاي بيروني زنان 2 – آرايش صورت و دستها . سرمه ، حنا و انگشتر 3- عدم پوشش صورت و دستها

اولين تفسير به عنوان يك مسئله غير منطقي رها شد و دومين در فقه شيعه توسط نقل و قولهاي متعدد از امامان حمايت و تائيد شد ( مسئله حجاب ، مطهري ؛ ص132-36) در مسئله سوم اثري مشابه اجبار جهت نشان دادن زينت هاي دست و صورت شد كه لزوما مستلزم اين شد كه دست و صورت زنان آشكار و نشان داده شود .ولی اقلیتی معتقد هستند که حتی دست و صورت را نیز باید پوشیده شود و اما بررسیها و نیاز جامعه بطور عموم منجر به مخالفت با این دیده گاه شد ( بعنوان مثال برای شناسایی زنان و شرکت انها در فعالیتهای اجتماعی و قانونی جامعه ) ( مطهری . مسئله حجاب ؛ صفحات 163 به بعد) قرآن همچنین زنان را در ایات 31:24 مورد خطاب قرا می هد که سرهایشان را تا روی سینه ها بپوشانند ( جیوب) ( خمار ؛ خمار) در آیات 59:33 دستورات قرآن شامل این است که زنان زمانی که برای کار از خانه بیرون می روند باید خودشان را با لباسهای بیرونی تمام بدن را بپوشانند ( جلابیب – جلباب ؛ پارچه ای که به اطراف خود بپیچند ) به نظر    می رسد جلباب یک لباس بیرونی بوده که سر و پیکر زن را می پوشانده که این لباس بعضی اوقات مترادف با ملفحه شرح و بیان شده و این لباسی بوده که از اجداد ما باقی مانده و امروزه بعنوان چادر بکار میبریم( دوزی صفحات 122-24 ) بر اساس احادیث خودشان(اسلام) همه مکتبهای فقهی بیان می کنند که زنان ازاد به سن بلوغ می رسند باید تمامی بدنشان را در هنگام نماز بجز دست و صورت را بپوشانند و همچنین برای احتیاط قسمتی از مچ دست و حاشیه صورت باید پوشیده باشد  ( برای نمونه نگاه کنید به تحریرالوسیله امام خمینی (ره) ج 1 صفحات 43-142) و ذکر شده دخترانی که به سن بلوغ نریسیده اند و همچنین بردگان می توانند در حین نماز خواندن سر و گردن شان را نپوشانند . حدیثی از امام جعفر صادق (ع) وجود دارد که کنیزگان را از پوشیدن سرشان هنگام نماز نهی می کند ( وسائل الشیعه ؛ج 2 بخش یک ؛ ص 299) و بر اساس تفسیری از     علی بن الرضا از قرآن گفته که زنان کهن سال مجبور نیستند سرشان را در جلوی اعضای خانواده و بیرون بپوشانند ولی هنگام نماز باید سر خود را بپوشند ( مطهری ص 158)با این شیوه تعدادی از پوشش ها بوده که با معیارهای اسلامی مطابق بوده و چادر بعنوان یک پوشش برای زنان همیشه شکل واحدی نداشته است . شواحدی ادبی نشان می دهد که بطور عمده و اساسی لباسی برای پوشاندن صورت و تمام بدن بوده و رایج داشته ( نگاه کنید به اشعا فردوسی و اسعدی که در دهخدا مدخل چادر ذکر شده ) و همچنین به نظر می رسد چادر یک زمانی از دو بخش بالایی و پائینی تشکیل میشده و جنس ان معمولا از پشم بوده است .( مطهری ص94) د این صورت اطلاعات موثقی درباره چادر در زمان قاجار در دست می باشد که بطور احتمال چادر بعنوان یک پوششی هنگام نماز و همچنین لباس شخصی و عمومی برای پوشش خیابان بوده که به همین صورت این چادر بعنوان یک لباس متحدالشکلی برای  زنان ایرانی معمول شد دلیل این امر در انواع لباسهای سنتی ایران زمان قاجار arkaleg ( پوشش فرنگی بعنوان لباس بیرونی) و چاقچور ( لنگ . شلوار گشاد) بود که این سبک لباس سنتی بطور تدریجی توسط زنان دربار و تحت تاثیر مدهای اروپایی کنار گذاشته شد .که در این صورت زنان شیک پوش آن زمان چادر را می چیدند تا ناحیه کمر تنگتر شود و اما بطور کلی خط چادر با شیوه مستقیم روی زمین قرار می گرفت و حالتی بود که هیچ جای بدن را آشکار نمی کرد . و گاهی اوقات چادر بوسیله یک نوار و یا گیره دور کمر بسته می شد که این شیوه هم بعدها کنار گذاشته شد .(نجمی ؛ ص263) اما در قرن 13ق / 19 م چادر بعنوان لباس عمومی و بیرونی ظاهرا از جنس اطلس یا پشم بافته می شد و رنگ آن آبی نیلی بود   ( پلاک ج1 ص 161) و این شکل از چادر عنوان پوشش استاندار برای بیرون از خانه باقی ماند . تا زمانی که بوسیله رضا شاه در 17 دی ماه 1315 ش جانری 1936م ممنوع شد در این زمان و با طرح رضا شاه کارمندانی که زنان انها چادر می پوشیدن اخراج شدند و زنانی که سرشان را برهنه نمی کردن از ورود به اماکن عمومی منع شدند (0 ویلبرص 174) و اغلب کسانی که با پوشش به خیابان می امدند توسط پلیس اذیت می شدند و این امر باعث شد تعداد زیادی از زنان خود را برای سالهایی در خانه محبوس کنند و همچنین این عمل باعث نگرانی روحانیون مذهبی قرا گرفت و اعتراض کردند که به دین و اخلاق مردم هتک حرمت شده 0 برای نمونه نگاه کنید به کشف الاسرار , امام خمینی ره ) صفحات 23-223) پس از سقوط رضا شاه در سال 1320ش 1941م تعداد بیشماری از زنان سنتی خواهان از سر گیری پوشیدن چادر شدند و پوشیدن چادر را ادامه دادند و زنانی که از نظر مالی استطاعت داشتند مایل بودند از دو نوع چادر استفاده کنند یکی برای پوشیدن بیرون خانه که معمولا رنک سیاه داشت و اغلب از کرپ ساخته می شد و دیگری برای نماز که رنگ آن روشنتر و داخل سجاده نماز نگه داشته می شد و چادرهایی که برای نماز بکار   می رفت معمولا نوار و بندی داشت که شخص می توانست آن را زیر چانه ببندد ولی زنان فقیر جامعه معمولا یک نوع چادر به نگ سیاه داشتند که در یبرون خانه می پوشیدند و از مواد سنگین هم ساخته می شد . و با رشد فعالیتهای اسلامی در دهه 1340ش /1960م تا 1350ش /1970چادر در معیارپوشش اسلامی بطور فزاینده ای بعنوان یک پوشش اساسی برای حفظ شان و عفت برای اصالت فرهنگی و مذهبی جامعه مورد تحسین و اقبال قرار گرفت که در این صورت بطو گسترده معیارهای فرهنگی غرب عدم پذیرش واقع شد ولی به دنبال این زمینه تعداد بیشماری از زنها بودند که پوشش چادر را کنار زدند و اما انچه قابل ذکذر است گروهایی از زنان چادری شرکت گسترده  در تظاهرات عظیم انقلاب اسلامی سال 1357ش داشتند . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پوشش سر ( حجاب) برای زنان به تدریج اجباری شد یک بیانیه ای در هفته اول مارس 1979م توسط آیت الله خمینی انتشار یافت که زنان شاغل در وزارتخانه های دولتی باید معیارهای اسلامی را نسبت به پوشش رعایت کنند که این اولین قدم در این راه بود . این بیانیه با تظاهرات مورد اعتراض زنان طبقه بالا و متوسط جامعه در 12و 11 مارس قرار گرفت اما اعتراض آنها در 12 مارس با تظاهرات زنان طرفدار چادر مواجه شد که برخورد با این زنان مورد حمایت دولت قرار گرفت و بعدها هم مغازه داران از ارائه خدمات به زنان بدون پوشش خوداری کردند . سرانجام در بهار و تابستان 1982م یک سری فعالیت و عملیات توسط کمیته های انقلاب اسلامی انجام شد که زنان را مجبور کردند پوشش سر داشته باشند که این عملیات با گشت زنی نیروهای کیفری و تعزیری همراه بود . اما انچه قابل مشاهد می باشد به مرور زمان شکلهای دیگری از لباس و پوشش جایگزین چادر شد به دلیل اینکه چادر مزاحمت و عدم کارایی داشت و هدف اصلی تمایل به ازادی ظاهری بود بدون اینکه پوشش را با دست و گیره و یا دندان گرفت . و این شیوه را می توان در نحو پوشیدن روسری های سر و لنگ و لباس گشاد را اغلب در میان ساحل نشینان مشاهد کرد و یک نوع لباس دیگر به نام مقنعه وجود دارد که کاملا آزاد و روی شانه می افتد سر و گردن را می پوشاند و به هم متصل می کند با توج به اینکه صورت کاملا باز است و اما هنوز چادر بطور عموم برای نماز استفاده می شود .  

کتاب شناسی :

1-    حر عاملی .وسائل الشیعه ؛ تصحیح ربانی شیرازی ,تهران 1384ش/1964م ج2 بخش 1

2-    J-chelhod. Hidjab. In El .R.P .A.dozy.III. .dictionnaire detaile des noms des vetements chez les arabes. Amsterdam.1845.doerfer.iiipp.16-22

3-    آیت الله روح الله خمینی ؛کشف الاسرار .ضمیمه تحریرالوسیله . چاپ نجف .1390ق /1970

4-    رساله احکام . تصحیح . ایت الله رضوانی . تهران 1359ش /1969 م

5-    مرتضی مطهری  مسئله حجاب . تهران .147ش/1968م

6-    نهضت زنان مسلمان . حجاب و انقلاب . تهران . 1359ش /198 م

7-    N  .نجمی  تهران در عهد .ناصری . تهران .1364ش 1985

8-    J.E.polak . persien.daslandund seine Bewohner . leipzig .1865l

9-    اشپولر . ایران در نخستین قرون اسلامی

10-       Riza shah pahlavi. Hicksville n.Y 1975 l  

                                                                                             Hamid algar