بسمه تعالی

                        ساکنین عرب در سرزمین کرمان در خلال قرن اول هجری   

                                                               ترجمه : عبدالرسول میرزایی گیسکی    

   مقدمه :                                            نوشته : دکتر فائق نجم مصلح .دانشگاه بغداد

  در این بحث ذکر بعضی از معلومات و اطلاعات بدست آمده درباره کرمان بیان شده است .از نظر ناحیه .موقعیت . مرزها و آب هوای این سرزمین و همچنین چگونگی ورود اعراب به این سرزمین و آزاد کردن اهالی از دست مفسدانی که بر آنها حاکم بودند . زیرا که هدف در درجه اول نشر دین اسلام دراین منطقه بوده است . و همچنین تعداد وچگونگی ازدیاد جمعیت ساکن عرب در این منطقه رابخصوص در قرن اول هجری  بیان می کند .

کلید واژه : کرمان ، عرب ، خوارج ، آل مهلب ُ

 سرزمین کرمان :

  کرمان سرزمین مشهور و آبادی است که دارای زمین ها . روستا ها و شهرهای وسیع که بین فارس و مکران . سیستان و خراسان واقع شده است (1)

 مرزها :

 اما حدود این سرزمین از مشرق به مکران و کویر آن . از مغرب به سرزمین فارس . از شمال به کویر . از جنوب به خلیج فارس محدود می گردد(2) .    و در بعضی روایات آمده حدود کرمان از شمال به صحرای خراسان و سیستان محدود می شود(3) .

  آب و هوا :

  آب و هوای کرمان در تابستان گرم و در زمستان سرد است همانطور که اصطخری درباره آب و هوای کرمان گفته است .در کرمان مناطق سردسیر و گرمسیر دارد و سردسیر آن از سرزمین فارس کمتر است .و در گرمسیرات آن محلی سردسیر پیدا نیست . ولی گاهی در سردسیرات جاهای گرم پیدا       می شود (4).

  اهمیت این سرزمین و وجه تسمیه :

 این منطقه از لحاظ اقتصادی سرزمین مهمی است . بر اساس قول مقدسی : در ویژگیها مانند فارس است . از چند راه داشتن مانند بصره است . از نظر امکانات و موقعیت خوب مانند خراسان است زیرا که در کنار دریا واقع شده و سرد و گرم و میوه تازه و خشک و شیره آنها را باهم دارد(5) ( گردو . خرما) اسم کرمان همانطور که ابن کلبی بیان کرده از کرمان بن فلوج بن نبطی بن یافث بن نوح گرفته شده است(6) . وسعت کرمان در حدود 180 فرسنگ است(7) .

 شهرهای و بخشهای کرمان :

 این سرزمین از پنج کوره بزرگ به اضافه نواحی مختلف تشکیل شده است . که نخستین آنها از جانب فارس بردسیر سپس نرماشیر .سیرجان .بم . جیرفت می باشد و این کوره ها از نظر مساحت متفاوت هستند و هر کدامشان شامل شهرها و نواحی می باشند(8) .

  بردسیر:

  کوره ای است که در کنار کویر سردسیر و گرمسیر دارد . در زبان محلی آنرا گواشیر خوانند . و قصبه کوره نیز به همان نام است . از شهرهایش : ماهان .کوغن .زرند .جنزرود . کوه بیان . قواف . اناس . زوار. خوناب . غبیرا . کارشتان . و ناحیه خبیص که شهرهایش . نشک . کشید . کوک. کثروا (9)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-یاقوت:معجم البلدان مجلد4 ص454 به بعد

2-اصطخری .ص 97،مقدسی ص471،و472

3-ابن حوقل. ص 266،الروض المعطار ص491،معجم البلدان ج 4ص 454

4-اصطخری .ص 97

5-مقدسی: احسن التقاسیم .ص459

6-ابن الفقیه بن ابی بکر احمدبن محمد الهمدانی /کتاب البلدان .ص205به بعد ،معجم البلدان ج4 ص454 به بعد .

7-ابن فقیه ص205، معجم البلدان ج4 ص454به بعد

8- مقدسی : ص 459-مقدسی،

 

 

 

 نرماسیر : نیز در کنار کویر در سمت سیستان است و قصبه آن به همان نام است . و از شهرهایش . باهر.کرک. ریکان. نسا(10) .

 سیرجان(11) :در میان کوره های دیگر سمت فارس است . و قصبه اش مرکز استان به همان اسم می باشد . از شهرهایش :بیمند .شامات.بزورک.خور .دشت بورن(12) .ذکر شده که سیرجان یا شیرجان همان مرکز کرمان است که والی دراین شهر سکونت دارد . حصار و قلعه هایش در ایام هارون ساخته شده . و دارای هشت دروازه است . دروازه میدان. که از او خارج می شوی بسوی دروازه و چاپارچی تا اینکه به مصلی می رسی .که بین بیمارستان است سپس به دروازه معروف به بیمند و او همان دروازه مغرب است . در خارج این دروازه قصری خراب معروف به قصر حاجب بن صالح است . از علت ساختن این قصر داستانی ذکر شده است . هنگامی که او بعنوان والی به کرمان آمد قصد خانه عبدالله بن غسان کرد ودر آنجا فرود آمد . در حالی که عبدالله غسان غائب بود . ادهم بن ثعلبه مازنی با دوازده شخص که از بزرگان و میانسالان بود نزد او آمد هنگامی که سلام به کردند شروع به سخن گفتن کرد و گفت .ای امیر آیا شرم نکردی که به خانه زنان اشراف بیایی در حالی که صاحب آنها غائب بود حاجب در حالی که عصبانی بود جواب داد با چه شیوه ای امر میکنی مارا که فرود آییم . او هم با عصبانی جواب داد . و بعد حاجب به همراهانش گفت از این شیخ خرفت تعجبی نیست .عجب ازاین بزرگانی است که همراه او هستند .گفتند ای امیر اینها فرزندانش هستند . حاجب برگشت به شیخ گفت شایسته بود اکرام و بزرگواری می کردی پس به همراهانش گفت فرود آیید . و دستور داد که چادرهایشان را در مصلی نصب کنند و همچنان در این مکان ماندند تا اینکه این قصر را ساخت زمانی که به پایان رساند نقل مکان کرد و از آن موقع ولات کرمان در شهر سیرجان سکونت می کردند(13) .

 بم : این شهر هم نزدیک فارس است از شهرهایش . دارزین . ادراک. مهرکرد . راین(14) . در کتاب یاقوت هم ذکر مختصری شده است و اشاره ای هم به سکونت عرب در شهر بم شده که شعرای عرب هم در این خصوص اشعاری را سروده اند که درجایی می گوید .بم شهری بزرگ و جلیل از بزگترین شهرهای کرمان است مردمی با هوش و هنرمند دارد .و پارچه های آن در سراسر اقطار مشهور است . او دارای بازارها و باغهای فراوان میوه می باشد .

 طرماح درباره بم میگوید .

ای شبی که در بم صبحت در طولانی است و هیچ صبحی شادابتر از صبح بم نیست .آری چشمها در صبح به راحتی باز میشود در روزی که صبح آن شادابتر .

و ابن حوقل اضافه می کند در شهر بم سه مسجد وجود دارد که مردم درآنها تجمع می کنند . یکی از این مساجد برای خوارج که در بازار است و در آن خانه ای است که صدقات جمع آوری می شود(15) .

 جیرفت : پاکیزترین خوره این سرزمین است در کنار دریای چین به مکران چسبیده است پر میوه و خوش آب و هواست . از شهرهایش . جکازین .منوقان .درهفان .خوی سلیمان . کوه بارجان .قوهستان. مغون . جوان . ولاشجرد . روذکان . درفانی(16) . و اما اصطخری مهمترین شهرهای کرمان چنین بیان   می کند . سیرجان . جیرفت .بم. هرموز.روبین. کشیستان .جیروقان . مرزقان .سورقان . ولاشگرد. مغون(17) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

9-مقدسی .ص459،معجم البلدان ج 4 .ص454، به بعد

10-مقدسی .ص459

11- به سیرجان در بعضی متون به شیرجان گفته شده، رجوع به روض المعطار ص 325، تحقیق احسان عباس

12- مقدسی .ص459

13- روض المعطار .ص325،

14- معجم البلدان ،ج1،ص495

15- مقدسی،ص461

16- مقدسی،ص461

17- اصطخری، ص97، ابن حوقل، ص266

 

 

 

 

 

  کوه های کرمان :

  شایسته است ذکری از کوه های کرمان هم بکنیم زیرا اکثر مورخین و جغرافی نویسان عرب بیان کردند که اعراب در دورانهای مدیدی در این مکانها سکونت داشته اند . مهمترین کوه های کرمان قفص (کوچ). بارز و کوه های معدن نقره است . در قسمت غرب کوه های قفص بلوچ است گفته شده هفت کوه است که دارای درختان خرمای زیادو حاصلخیز از کشت وزراعت و کوه های مرتفعی هستند که برای هر کوهی ریئسی حاکم است(18) .در روایتی دیگر آمده کوه های قفص در شمال دریا ست و اکثر اهالی و مردم آنها لاغر اندام . گندم گون و گمان می رود آنها عرب باشند(19) . و آنچه مشهور است نام کوه ها و ساکنان آنها بر اساس روایت شعراء در شعر خود از اعراب می باشند . مانند قول ابی نواس .(20)

و همچنین ابن حوقل از حیات اجتماعی ساکنین کوه های قفص و بلوچ سخن گفته است . بنا به گفته خود مردم آن نواحی حدود ده هزار نفرند همه نیرومند و دلیر هستند و عاملی از جانب سلطان بر ایشان حکومت می کند ولی با این همه راهزنی می کنند و موجب نا امنی راه های کرمان و بیابان سیستان و حدود فارس می شوند . این قبایل پیاده و بی ستورانند . ( اسب و استر ندارند) و بلوچ طایفه ای است در دامنه کوه قفص و مردم قفص جز از ایشان از کسی نمی ترسند اینان اغنام و احشام دارند چون چادرنشینان خیمه ها از مو ترتیب می دهند . مردمی تندرست و بی آزار ند و به ابنای سبیل نیکی می کنند و پادشاه از ایشان خرسند است (21).

 ورود اعراب به کرمان :

 در سابق ذکر کردیم که کوه های کرمان موطن اصلی طوایف عرب بودند  طبق آنچه روایات روی آن تاکید دارند . همانطور که لیث گفته است .قفص کوهی در کرمان است که در متون به این کوه قفس و بلوچ گفته می شود(22) . و آنچه رهنی گفته است . قفص کوهی از کوه های کرمان در کنار ساحل دریاست . و ساکنین اولیه اش یمانی هستند و بعد از آنها ازد بن غوث سپس از فرزندان سلیمه بن مالک بن فهم و فرزندان ایشان بودندودینشان مانند ساکنین جزیره العرب که اقرار به معاد و رستاخیز دارند و همچنین دین آنها مانند اعراب پرستش طاغوت و اصنام بود که تغییر کیش به پرستش آتش دادند و همچنین نزد ایشان بزرگان مورد پرستش نبودند . سپس در زمان عثمان بن عفان کرمان فتح شد و تا بحال هیچ دین و مذهب .یا نحله ای از آنها ظاهر و اشکار نشده ودر کوه های که سکونت داشتند آتشکده . کنیسه . کلیسا و مسجدی برای عبادت انها وجود نداشت تا اینکه جنگجویان زمانی که آمدند در این کوه ها مساجد ساختند

 رهنی می گوید . فرزندان مالک بن فهم 8 نفر بودند . فراهید. حمام .هناء . حارث. معن. سلیمه وجذیمه ابرش که فرزندان مالک بن فهم بن غنم بن دوس بن عدثان ....بن ازد . و باز می گوید فرزند سرکش عمروبن عامر در سرزمین سبا همان جد قفس می باشد . و انکه سلیمه بن مالک همان قاتل پدرش مالک بن فهم است که درآن حال از دست فرزنان و برادرانش فرار کرد از ساحل عرب به ساحل عجم در کناه مکران آمد .ودر مکانهای دور آن کوه ها سکنی گزید . رهنی گفته است آنچه که مردم از احوال ایشان می دانند می گویند از بین همه مردم دنیا فقط علی بن ابیطالب را گرامی می دارند . و این نه بر اساس پیمان دین و مذهبی است بلکه بر اساس فطرتشان است . که از بزگداشت و توصیف بزرگان شاد مان هستند(23) . بجز این روایتها که سکونت اعراب را در کرمان  روشن وبیان می کند روایات دیگری هم آورده ایم که تاکید می کند سکونت اعراب در کرمان از دوران گذشته بوده همانطور که ذکر شده پادشاه فارس شابور با اعراب جنگید و اکثر آنها را کشت و اسیر گرفت از خانه و کاشانه شان بیرون کرد و بعضی از قبایل عرب را مانند تغلب . عبدالقیس.بکربن وائل در کرمان سکونت داد(24) . و بعد از ظهر اسلام اعراب تشویق شدند که به کرمان وارد شوند و آنچه ذکر شد است خلیفه عمر بن خطابف عثمان بن ابی العاص را والی بحرین کرد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

18-اصطخری،ص97،مقدسی،ص471،ابن حوقل،ص266

19-مقدسی،ص470و471

20-ابن قتیبه: عیون الاخبار،ج1،ص259

21-ابن حوقل،ص69

22-معجم البلدان،ج4،ص380

23-معجم اللدان ،ج4،ص380.و382

24-طبری،ج2،ص61

 

 

 

 

 

 اواز دریاعبور کرد به سرمین فارس آمد و آنجا را فتح کرد و در جزیره برکاوان با مزربان کرمان برخورد کرد و اورا به قتل رساند . در این موقع مردم کرمان سستی گرفتند وترسیدند به نوعی دلهایشان فرو ریخت (25)ودر سال 17 هجری خلیفه عمر برای سردار عرب سهیل بن عدی پرچم بست و اورا روانه کرمان کرد .سپس سردار دیگری به نام عبدالله بن عبدالله بن عتبان را جهت کمک نزد او فرستاد .(26)و آنچه در منابع وجود دارد گویا فتح کرمان چند سالی به تاخیر افتاده بود . زیرا در روایت سیف آمده که عبدالله عتبان در سال 21هجری به سهیل بن عدی ملحق شده . (27)و در روایت دیگری که طبری نقل می کند حمله به کرمان در سال 23هجری اتفاق افتاده .(28)و آنچه در نزد عرب معمول بوده فرمانده عرب سرداران دیگری جهت کمک در لشکر خود انتخاب می کردند . در روایت سیف آمده .سهیل بن عدی هنگامی که قصد کرمان کد در مقدمه لشکر خود نسیر بن عمروالعجلی را قرار داد . و مردم کرمان در برابر ایشان فراهم آمدند و آرایش سراسر و نظامی بر خود گرفتند . و در پائین سرزمینشان جنگ در گرفت و خداوند ایرانیان را شکست داد . و مسلمانان راه بر ایشان گرفتند و نسیر مرزبان انها را کشت . و سهیل بن عدی از راه روستاهای امروزی به جیرفت رفت (29)

 جیرفت یکی از شهرهای مهم وسیع و خوش اب وهوای کرمان بود .سردار عرب سهیل بن عدی جیرفت را هم فتح کرد و در زمان جنگ با همراهانش قصیده ای ذیل را انشاد می کرد (30)بعد از این بیشتر عربها بطور دائم و همیشگی در جیرفت سکونت اختیار کردند . رهنی می گوید در جیرفت مردمی از ازد . مهالبه و محمد بن هارون نسابه که نسبت به نسب نزار و یمن آگاهی کامل داشت و فرزندان او عبدالله و عبدالعزیز سکونت داشتند (عبدالعزیز اطلاعی در زمینه پزشکی داشت)(31)همچنین در فتح کرمان سهیل بن عدی سردار عرب عبدالله بن عتبان را زمانی که از صحرای سیر وارد می شد مشارکت داد . عربها زمانی که وارد کرمان شدند هر چه از گوسفندان و شتر خواستند گرفتند و بین خود تقسیم کردند(32)در خلال روایاتی که برای فتح کرمان توسط اعراب ذکر شده برای خواننده روشن می شود تعداد بیشماری از سرداران عرب در این فتح مشارکت داشته اند . حتی در روایت مدائنی آمده که فتح کرمان در زمان عمر خلیفه توسط عبدالله بن بدیل بن ورقا خزاعی انجام گرفت . سپس عبدالله از کرمان به طبسین رفت بعد به نزد عمر رفت گفت ای امیرالمومنین من دو طبس را فتح کردم . آنها را تیول من کن .عمر قصد این کار داشت که به عمر گفته شد آنها دو روستای بزرگ هستند در دروازه خراسان می باشند .آنها را تیول او قرار مده . (33) بعد از اینکه سرزمین کرمان در دوران عمر جز حوزه اعراب قرار گرفت تا قبل از سال 29 هجری توسط تعداد بیشماری از والیان عرب اداره می شد که یکی از آنها عدی بن سهیل بن عدی بود (34)در سال 29 هجری خلیفه عثمان بن عفان عبدالرحمن بن غبیس را والی کرمان کرد(35) چند صباحی در کرمان نماند که اورا عزل کرد و دوباره عدی بن سهیل بن عدی را بجای او فرستاد (36)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

25-بلاذری: فتوح البلدان ص 383،تحقیق رضوان محمد رضوان ،قدامه: الخراج ص391-390 تحقیق الزبیدی ، معجم البلدان مجلد 4ص455

26-طبری ج 4ص94، ابن خلدون ج 2، قسم 5 ص990به بعد

27- طبری ج4ص 141حوادث سال 21ه

28-ابن کثیر : البدایه و النهایه ج7 ص141 ف حوادث سال 23ه

29-طبری ج 4ص180،ابن اثیر ج 2ص442،

30-معجم البلدان ج 2،ص198

31- معجم البلدان ج2فص198

32- طبری ج4،ص180،ابن اثیر ج2،ص442

33-طبری ج4، 180

34-طبری ج 4،ص265

35- طبری ج 4 ، ص264 ، 265 ، ابن اثیر ج 2 ؛ص491 .حوادث سال 29ه

36-طبری ج4 ،ص265، ابن اثیر ج2،ص491

 

 

 

 

 

 

در یک روایت منفردی از یعقوبی نقل شده است که فتح کرمان بدست عبدالرحمن بن سمره بن حبیب بن عبد شمس انجام گرفته است . که کرمان در آن زمان بخاطر فراوانی محصولات تابستانی خراجش بالغ بر هزار هزار درهم بوده این در زمان خلافت عثمان بود . (37)در دوران خلافت عثمان مردم کرمان بر علیه حکومت شورش کردند زیرا هنوز پادشاه فارس یزدگرد دنبال فرصت می گشت ودر مقابل عرب در فارس و کرمان نیرو تجهیز می کرد که قدرت خود را اعاده کند . در این صورت در زمان عثمان سال 30هجری عبدالرحمن بن عامر که والی بصره بود برای فتح فارس روانه شد و ان را گشود و به دنبال ان ابن عامرمجاشع بن مسعود سلمی به سرداری لشکر برگزید و در پی یزدگرد به کرمان گسیل داد زیرا که پادشاه فارس به کرمان فرار کرده بود در این لحظه مجاشع وارد کرمان شد (38)

 ذکر شده که عبدالله بن عامر مجاشع را والی کرمان کرد .او میمند را گشود و مردم آنجا را زنده نگه داشت و امان داد سپس او برو فروه را هم فتح کرد(39) . و بعد با انبوه لشکرش در سال 30 هجری روانه سیرجان شد . و مجاشع مدتی در کرمان ماند تا اینکه قصری برای خودش ساخت که به قصر مجاشع تا به امروز معروف است .که پنج یا شش فرسنگ از سیرجان فاصله دارد (40)در یک روایتی ذکر شده که مجاشع به سیرجان که از شهرهای کرمان است آمد اهل شهر حصار گرفته بودند و شهر به زور فتح شد .و ابوموسی اشعری .ربیع بن زیاد حارثی را گسیل داشت او اطراف سیرجان را فتح کرد و با اهل بم و اندغار صلح کرد سپس مردم این شهر پیمان شکستند و مجاشع دوباره آنرا فتح کرد و جیرفت را هم به زور گرفت . و بعد به کرمان آمد که در این لحظه بر همه شهرها چیره شده بود . وهمچنین به قفص آمد با آنها جنگید و بر ایشان پیروز گشت بسیاری از مردم کرمان گریختند روی به دریا نهادند برخی به سیستان و مکران رفتند .منازل و اراضی آنها به تیول اعراب در آمد آنها این املاک را نوسازی کردند و از درامد انها ده یک به حکومت پرداختند ودر    پاره ای جاها قنات و کاریز حفر کردند . (41)و در زمان خلافت عثمان و بعد از آن اعراب بطور مستمر و همیشگی در مناطق کرمان سکونت اختیار کردند 

 عبدالله بن عامر . قطن بن عوف هلالی را والی کرمان کرد که همراه او چهارهزار لشکر مسلمان بود به یک نهر آبی رسیدند.که راهشان قطع شد قطن ترسید که همه هلاک شوند  گفت هرکس از این نهر گذر کند هزار درهم به او خواهم داد . در این هنگام یکی از انها عبور کرد و جایزه گرفت تا اینکه همه عبور کردند و او چهار هزار درهم جایزه داد. ابن عامر نسبت به پرداخت جایزه ممانعت کرد . او نامه به عثمان نوشت در جواب نامه عثمان به او نوشت آن پول را بدهد که این کمک به مسلمین دررا خداست و این شیوه جایزه شد یعنی از جایی عبور کردند .

 کنعانی در این خصوص در شعرش گفته :

 فدای بزرگواری بنی هلال ایشان اهل و مال را جهت جوائز رسم کردند و آن سنتی شد برای دیگران در طی روزگار -- و نیزهایشان در هنگام چکاچک از هشت و ده پیشی گیرد .(42)

  از این دوره به بعد حاکمان عرب بطور مستمر در کرمان برای حکومت ماندند . در سال 39 هجری هم زمان خلافت علی(ع) کرمان تابع بصره بوده و ابن عباس که والی بصره بوده از انجا رفت علی(ع) ابن زیاد را به فارس و کرمان بسوی چهار هزار از مردم فارس فرستاد . (43) در سال 59 هجری والی کرمان شریک بن الاعور الحارثی بوده که امور مهم را عبیدالله بن زیاد انجام می داد . (44) در سال 65هجری خراج کرمان را خوارج جمع آوری         می کردند(45) که از نظر سلاح و عده در بهترین موقعیت بودند . ( 46)       

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 37- یعقوبی :البلدان فص286

38- طبری ج 4،ص286، حوادث سال 30ه

39- معجم البلدان ج4 ص286، قدامه : الخراج ص 390، 391

40-طبری ج4ص286، 287 حوادث سال 30ه

41- معجم البلدان ج4 ص455ف ابن اثیر ج 3 ص22، حوادث /31ه: قدامه :لاخراج ص 290ف 291

42- بلاذری : فتوح البلدان ص 38، ابن کثیر ج7ص216ف217 ف الروض لامعطار ص491ف یاقو معجم ج2ص198

43-طبری ج5ص137، حوادث /39ه ، ابن کثیر: البدایه و النهایه ج7 ص322، حوادث /39ه

44- بلاذری : فتوح البلدان ص 383ف 384، ابن کثیر ج7ص97ف حوادث 59ه

45-خوارج در کرمان از اقوام عرب بطور پراکنده بودند انطوری که در کتب تاریخ ذکر شده

46- طبری ج5ص619ف حوادث سال 65ه

                                                 

 

 

 

 

 همچنین در سال 65 هجری یک در گیری شدیدی در کرمان بین مهلب بن ابی صفره از سویی و خوارج از سویی دیگر بطور آشکار ر خ داد . که در این زمان ریاست خوارج کرمان بر عهده عبدالله بن ماحوز بود . در این درگیری مهلب رییس خواج عبدالله بن ماحوز را به قتل رساند و خوارج بصورت خوار و شکسته خورده منهزم شدند . و به کرمان روانه شدند . هنگامی که مهلب تمام کرد فردی را جای خود انتخاب کرد به نزد امیر بصره مصعب بن زبیر امد مصعب او را بخاطر این پیروزی تبریک گفت .(47)ولی بر حسب قول ابی مخنف در سال 68ه قطری بن فجاء به ناحیه کرمان روی آورد . در آن پهنه ماندگار شد تا گروهی از مردم به پیرامون وی گرد آمدند دارایی فراوانی بدست آورد و نیرومند گشت . سپس به اصفهان و اهوازر فت (48).( قطری ازرقی مذهب بود بعد از عبدالله بن ماحوز و زبیربن ماحوز رهبر خوارج در کرمان شد) در سال 69ه عطیه بن اسود الحنفی در کرمان قیام کرد در حالی که او یکی از سرکشان در امارت مصعب بن زبیر بود او در سال 69 ه بر عمان تسلط پیدا کرد . ولی او به مدت زیادی دوام نیاورد و سوار کشتی شد به کرمان آمد در آنجا سکه زد به نام العطویه و در کرمان اقامت کرد . در این هنگام مهلب بن ابی صفره با او جنگید(49)ابن اعثم کوفی در کتابش از شخصیت عطیه بن لاسود آورده بیان می کند(50) بعد از اینکه عبدربه به قتل رسید. او به کرمان آمد با خوارج همراه شد ولی بعد از مدتی از آنها جدا شد (51) در سال 72 ه زمان حکومت عبدالملک مروان مهلب با خوارج کرمان در حال جنگ بود عبدالملک اورا به جنگ خواج اهوا ز فرستاد و همچنین برادرش را عبدالعزیز را همراه او کرد . و همچنین همراه اورا مقاتل بن مسمع را فرستاد آن دو برای جنگ خوارج ازارقه خارج شدند در حالی که خوارج از ناحیه کرمان به دارابجرد فارس امده بودند . ( مرکز خوارج کرمان بود ) در این صورت قطری بن فجاء مازنی که رهبر خوارج کرمان بود با صالح بن مخارق با 900نفر جنگجو همراه او کرد .او مسیر خود را ادامه داد تا اینکه با عبدالعزیز روبرو شد و اورا شکست داد (52) در سال 74ه والی عرب کرمان امیه بن خالدبن اسد بود (53)و در زمانی که حجاج بن یوسف ثقفی بر عراق حاکم بود والی کرمان حکم بن نهیک الجیمی بود (54) در سال 77ه زمانی که خوارج خراج کرمان را از آن خود کرده بودند مهلب برای جنگ با ایشان بسوی کرمان آمد و پیکار سختی در حوالی جیرفت با آنها کرد و مهلب به مدت 18 ماه بطور مداوم با آنها جنگید و کوچکترین کوتاهی با آنها نکرد از خود شجاعت و تحمل زیادی نشان داد . و شدت و حدت خودش را بر خوارج تشدید کرد تا اینکه بین خوارج اختلاف افتاد . و علت اصلی اختلاف کشتن یکی از خوارج بود . که عامل قطری بن فجاء در کرمان اورا کشته بود. و او مقعطر ضبی بود . در این حالت خوارج به دو گروه تقسیم شدند گروهی رهبری قطری را تائید کردند و گروه دیگر عبدربه کبیر را انتخاب کردند . و جنگ و درگیری بین دو گروه شدت گرفت قطری مجبور شد به طبرستان کوچ کند . و عبد ربه در کرمان ماند . مهلب از جنگ با عبد ربه منصرف شد و آن گروه به مدت یک ماه با هم جنگ شدیدی کردند (55)اما این جنگ و درگیری را ابن اعثم کوفی در کتابش چنین توصیف کرده است . می گوید آنگاه عبدربه بقیه از یاران خود را جمع کرد وسپس در میان آنها ایستاد با یک خطابه ای گفت دانستیم که مهلب به شهر جیرفت فرود آمده و بر اموال برادران و فرزندان اخلاف شما مسلط شده من شخصا به سوی انها می روم به امید و توکل بر خدا حرکت کنید خوارج بعد از این خطابه بسوی جیرفت روانه شدند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

47-ابن اثیر ج 4ص19،حوادث 65ه

48-طبری ج2 ص127،حوادث 68ه

49- ابن اثیر ج4ص 21، حوادث 69ه

50- ابن اعثم کوفی : الفتوح ج7 ص60،63

52- ابن اثیر ج4 ص117، حوادث 72ه

53- ابن اثیر ج4 ص133 ، حوادث 74ه

54- بلاذری ،ص 383،384

55- ابن اثیر فج4 ص181 ، 182 ، حوادث 77ه – طبری ، ج6 ص301،309، حوادث 77ه

56- الفتوح فج7ص 60، 63

 

 

 

 

 

 

 

و آن خبر به مهلب رسید در بین لشکرش نفیر به حرکت داد سپس از جیرفت بیرون آمد به منظور اینکه آنها را شکست دهد . در این لحظه عبدربه با ازارقه روبرو شد در حالیکه خبر مهلب به او رسیده بود . به گمان اینکه می تواند گروه مهلب را شکست دهد . روانه شد تا اینکه داخل شهر شد و بین یارانش وارد شد  مهلب متوجه شد به جیرفت مراجعت کرد محاصره را در این شهر بر ازارقه تنگ کرد تا اینکه ازارقه انچه داشتند صرف کردند سپس برای جنگ با مهلب با لشکر انبوه اماده شدند . مهلب یارانش را بصورت هنگ مجهز و آماده کرد برای یکی از گردانش مردی از فرزندان خودش قرار داد . بر دروازه جیرفت جنگی سخت شدت گرفت که تا این روز چنین جنگی رخ نداده بود . تا اینکه بسیاری از ازارقه کشته شدند . گفته شده ازارقه در حالی که شکست خورده بودند فرار کردند تا اینکه داخل شهر جیرفت شدند . رو زهایی در انجا اقامت کردند . بنا به نقل راویان دیگر می گویند هنگامی که مهلب یارانش را برای جنگ آماده می کرد به نزدیک دروازه جیرفت شد این خبر به عبدربه رئیس ازارقه رسید . عبدربه به یاران خود گفت جانهای خود را به خدا ببخشید سپس ازارقه بخاطر پاداش الهی برای جنگ خارج شدند و جنگ تن به تن شروع شد . مردی از ازارقه به یاران مهلب حمله ور شد اسبش پی شد و به زمین افتاد و اسیر شد او را نزد مهلب آوردند مهلب گفت گردنش را بزنید او گفت ای امیر من پسر عموی تو هستم من مردی از ازد و بارق هستم . مهلب گفت اورا رها کنی و به قتل نرسانید . در این صورت جنگ و پیکار شدیدی بین انها انجام گرفت بسیاری از ازارقه کشته شدند و رئیس عبدربه و نزدیک چهار هزار از همراهان او کشته شدند . و مابقی بطور نامنظم و پراکنده با ترس و وحشت از شهر جیرفت فرار کردند . و بعضی از انها برای امان خواستن نزد مهلب آمدند و بعضی دیگر به داخل سرزمینهای دیگر فرار کردند . در این موقع مهلب داخل شهر جیرفت شد غنائم ازارقه را جمع اوری و بین یارانش تقسیم کرد .و گفته شده که مهلب به قبیله اش دستور داد که زخمیها را مداوا کنید با خودتان ببرید .و مهلب در جیرفت اقامت کرد . مهلب حجاج یوسف را نسبت به این پیروزی بر ازارقه اگاه کرد حجاج خوشحال شد و یک نامه به مهلب نوشت و از او خواست که به عراق بیاید و کسی را بر کرمان بگمارد که مورد اعتماد باشد و مهلب فرزندش یزید را والی کرمان کرد خودش نزد حجاج آمد. (57) در سال 80هجری حجاج بن یوسف همیان بن عدی السدوسی را در راس یک گروه مسلح روانه کرمان کرد .در این هنگام همیان و همراهانش که حجاج فرستاده بود شورش کردند (58) در سال 81هجری کرمان تحت فرمانروایی عبدالرحمن بن اشعث قرار گرفت و ذکر شده است زمانی که ابن اشعث و لشکرش برای جنگ با حجاج به عراق برگشت فرماندارنش را در مناطقی که زیر نظر او بود باقی گذاشت و بر کرمان حدیثه بن عمرو التمیمی را گذاشت (59)و در سال 81 هجری ابومخنف سخنی درباره فضیل بن خدیج می گوید مقرش در کرمان بود و در آن نزدیک چهار هزار نظامی از مردم کوفه و بصره ساکن بود (60)در سال 83 هجری کرمان پناهگاهی برای لشکریان عرب از شام و عراق بود . هنگامی که ابن اشعث با گروه اندکی از شکست خوردگان از عراق فرار کرد . حجاج لشکر انبوهی را با سالاری عماره بن غنم الخمی و برادرش به تعقیب انها فرستاد عماره از پی ایشان برفت و انها را از شهر دور کرد به امید اینکه با کشتن و اسارت بر انها پیروز شود و همچنان که بلاد و شهرها . روستاها را درنوردید و به دنبال ایشان رفت تا اینکه به کرمان رسیدند وقتی که ابن اشعث به کرمان رسید مردم شام هم از پی او رفتند یکی از مردم شام در بیابانی وارد قصری شد که در آنحا قبلا مردم عراق بودند در انجا نوشته ای دید که یکی از مردم کوفه از یاران ابن اشعث چیزی از شعر ابی حلزه الیشکری نوشته بود  می گوید .( ای دریغ و اندوه و ای داغ دل از انچه بر ما رخ داد –دین و دنیا را واگذاشتیم –حلائل و فرزندانمان را رها کردیم )(61) در سال 86هجری حبیب بن مهلب والی کرمان بود که توسط حجاج بر کنار شد(62)در زمانی که عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز صاحب عراق بود علیه او جدیع بن علی کرمانی که از قبیله ازد بود پیمان شکنی کرد او کرمانی نامیده می شود زیراکه در کرمان متولد شده است (63)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

57- ابن اثیر فج4 ص181،182 ف حوادث 77 ه

58- طبری، ج6 ص329

59- ابن اثیر ،ج4 ص499، حوادث 81ه

60-طبری ،ج6 ص339، حوادث 83ه

61-ابن کثیر، البدایه و النهایه ف ج9 ص48، حوادث 83

62- طبری، ج6 ص426، حوادث 86ه – تاریخ ابن خلدون ،ج 3. بخش 1،ص235

63-تاریخ ابن خلدون، ج5، بخش 1، ص235

 

 

 

 

 

 

در سال 102هجری ال مهلب به ریاست مضل بن مهلب بن ابی صفره همراه خانواده اش به کرمان آمد(64) به کوه های کرمان رسیدند و در همان جا فرود امدند گروه هایی از اطراف دور او اجتماع کردند (65) تعداد زیادی از عرب ها در کرمان سکونتشان مداوم شد بعضی از انها خوارج بودند که بر علیه حکومت مرکزی شورش می کردند و آنها بطور دائم در کرمان بودند و در سال 129هجری ریاست خوارج در کرمان بر عهده شیبان بن عبدالعزیز الیشکری بود (66)در کرمان تعداد بیشماری از شخصیتهای مهم عرب ظهور کردند که اثار مهمی در زمینه علوم اسلامی نشر دادند بعنوان مثال تعدادی از آنها را ذکر می کنیم .ابو هشام حسان بن ابراهیم کرمانی عنبری . از یونس بن یزید ایلی و سعید بن مسروق روایت می کند روایت شده که علی بن مدنی اهل عراق بوده است (67)ابو محمد حرب بن اسماعیل حنظلی کرمانی . از ابی یحیی احمد بن سلیمان باهلی و عبیدالله بن معاذ عنبری و احمد بن حنبل روایت می کند (68)در کرمان طبق انچه ابن حزم ذکر می کند گروهی از ال ابی طالب زندگی می کردند . پسر یزیدبن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب : خالد بن یزید تولدش در کرمان بوده (69)و از خاندان سعدبن الهجیم بن عمرو بن تمیم کسانی چون حلیم بن نهیک والی کرمان از جانب حجاج بوده (70)و داودبن راشد الطفاوی ابو مجر کرمانی و سپس بصری بوده و الطفاوی منسوب به طفاوه از قیس عیلان است و آنچه که مسلم بن مسلم گفته است داماد ان قبیله بوده است و همچنین از ابی سلم بجلی و راویانی مانند معتمر بن سلیمان و جریربن عبدالحمید و عبدالله بن یزید مقری و آنها همان کسانی بودند که ابی داود و نسایی بعنوان ثقه از آنها در حدیث واحد ذکر می کنند (71)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

64-طبری، ج6ص601ف حوادث 102ه

65- تاریخ ابن خلدون ،مجلد 3، بخش 1 ،ج5، ص171، ابن کثیر ، ج 9،ص221، حوادث 102ه

66-طبری، ج7،ص325،حوادث 129ه

67- سمعانی ، انساب ،ج5 ص56،57- الباب،ج3،ص37

68-سمعانی،ج5،ص58

69-ابن حزم:جمهره انساب العرب،ص68

70-ابن حزم :ص 210

71-تهذیب التهذیب ،ج3،ص183،184

 

    نتیجه :

  در این بحث درباره اقلیم کرمان از جوانب مختلف سخن گفته شده که از بین این مباحث برای ما روشن و تبیین شده است که اعراب در این اقلیم از زمانهای بسیار دوری ساکن بودند که قبایل و گروه های آنها بعد از ظهور اسلام رو به تزاید گذاشت . و هدف اصلی ورود عرب به کرمان ترویج دین اسلام و محو دین زردشتی در این اقلیم بود (زیرا دین ایرانیان قبل از ظهور اسلام نشر تعالیم زردشت بود) در زمان حاکمیت عرب در کرمان تعداد زیادی از اعراب جذب این سرزمین شدند . که بیشتر آنها از نزدیکان و یاران فرمانروایان عرب یودند . یکی از دلائل اینکه اعراب قصد و توطن در سرزمین کرمان کردند پرداخت هزینه خوب مالی به اعراب بود و اما مرکز اصلی برای شورشیان بر سلطه مرکزی بود که بیشتر آنها از خوارج و دیگران بودند که کرمان را پناهگاهی برای خود از ترس و وحشت خلفا و حکام عرب یافتند واین امر منجر به این شد که آنها بطور دائم در کرمان سکونت اختیار کنند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               منابع :

1-      ابن اثیر: علی بن محمد بن عبدالکریم بن عبدالواحد ،متوفی سال 630ه /الکامل فی التاریخ ، تحقیق ابی الفداء عبدالله القاضی ، دارالکتب علمیه ، بیروت ، طبع 1 ،1407ه/1987م

2-      ابن حجر العسقلانی /تهذیب التهذیب ، مطبعه دائره المعارف ، الدکن

3-      ابن حوقل، ابی القاسم النصیبی/صوره الارض ، منشورات مکتبه الحیات ، بیروت

4-      ابن حزم ، علی بن احمد بن سعید اندلسی ، متوفی سال 456ه، جمهره انساب العرب، تحقیق عبدالسلام هارون، دارالمعارف، مصر1971م

5-      ابن خلدون ،عبدالرحمن بن خلدون مغربی/تاریخ ابن خلدون /العبر ودیوان المبتداو الخبر ، دارالکتاب اللبنانی ،مکتب الدراسات

6-      اصطخری ،ابن اسحاق ابراهیم بن محمد(معروف به کرخی).متوفی فی النصف الاول القرن الرابع الهجری/المسالک و الممالک ،تحقیق محمد جابر عبدالعال 1381ه/1961م

7-      ابن الفقیه ،احمد بن محمد/کتاب البلدان ،طبع فی مدینه لیدن/طبع ، آبریل1302ه

8-      ابن قتیبه ،عبدالله بن مسلم ،متوفی سنه 276ه ،عیون الاخبار،ناشر دارالکتاب العربی، بیروت ، لبنان

9-      ابن کثیر ،عمادالدین ابوالفداءاسماعیل بن محمد ، متوفی سنه 774ه/البدایه والنهایه ، ناشر مکتبه المعارف بیروت

10-  ابن اعثم کوفی/کتاب الفتوح ، مطبعه حیدرآباد ، دکن /الحمیدی ،محمد بن المنعم

11-  الروض المعطار فی خبر الاقطار ، تحقیق احسان عباس ، طبع 2، 1984 مکتبه بیروت ، لبنان

12-  الطبری ، محمدبن جریر ، تاریخ الطبری ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ، دارالمعارف ، مصر

13-  السمعانی ، عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی ، متوفی سنه 562ه، الانساب ، تقدیم عبدالله عمر البارودی ، دارالجنان بیروت ، لبنان 1408ه/1988م

14-  البلاذری ، لامام ابن الحسن /فتوح البلدان ، مراجعه رضوان محمد رضوان ، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، لبنان 1398ه/1978م

15-  قدامه: ابن جعفربن قدامه بن زیاد البغدادی /الخراج و مناعه الکتاب ، شرح وتعلیق د.محمد حسین الزبیدی،دارلرشیدللنشر 1981م

16-  یاقوت ،شهاب الدین ابی عبدالله الحموی /معجم البلداان ، دار صار بیروت 1397ه/1977م

17-  المقدسی ، محمد بن احمد ، متوفی 375ه / احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ، طبع لیدن ، ابریل 1906م